كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

600

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

كارزار به كنار انداخته از امراى نامدار سمرقند ديّار نديد و در قول سه چهار قشون مانده بود . از غايت حميّت « 1 » دست حسرت بر زانو زده گفت من طاقت ديدار حضرت صاحب‌قران ندارم . همان به كه در اين معركه زندگانى به سر آرم . يكى از امرا عنان او را گرفته عرضه داشت كه سبعهء سياره كه مدبّران عالمند بىرجعت و استقامت و اوج و حضيض و شرف و هبوط نمىباشند . نظم گر بمانديم زنده بردوزيم * پنجهء شير و ديدهء شاهين آن يكى را به تير زهرآلود * وين يكى را به سوزن زرّين اميرزاده عمر شيخ كلاه از سر انداخته گفت شايد كه حضرت صاحب‌قران داد مرا از اين بىناموسان غدّار ستاند و عنان از دست او افشانده روان‌تر از تير و تيزتر از تيغ بر دشمن حواله كرد و بقيهء لشكر چون ديدند كه اختيار نماند به هرطرف گريختند و او مدهوش‌وار آن روز تا شب جنگ كرد و اسب او را زخم بسيار رسيده بيفتاد و او پياده جنگ مىكرد . نوكرى خواجه رضى نام جان خود فداى ولىنعمت كرده پياده شد و اسب خود را كشيده سوگند داد كه اگر بيرون نروى خون خود را در عرصات از تو خواهم طلبيد . اميرزاده عمر شيخ سوار شده تنها روى به اندكان نهاد و پيشتر كسى نقل كرده بود كه شاهزاده صريح گرفتار شده . « 2 » ما از آن متفّرق شديم . فتنه و غوغا پياده شد و مردم پناه به كوه مىبردند . ناگاه خبر آمد كه شاهزاده اينك به سلامت رسيد .

--> ( 1 ) . س ، ك : غيرت . ( 2 ) . كلمهء « صريح » كه در نسخه‌ها آمده نامتناسب به نظر مىرسد . شايد اين صورت تصحيفى از « عمر شيخ » باشد .